وبلاگ :
ترجمه ي زندگي
يادداشت :
حرف هاي تيکه تيکه!
نظرات :
25
خصوصي ،
143
عمومي
نام:
ايميل:
سايت:
مشخصات شما ذخيره شود.
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
اين پيام به صورت
خصوصي
ارسال شود.
<
<<
6
7
8
9
10
>
+
روانے
مسقطي بدون شيريني
شيره يا عسل ميريزي روش ميخوري
پاسخ
هاه؟ يه کم پيچيده شد! :دي
پس کلاً ايني که من مي گم با اينا مي فرقه.
اوني که من مي گم غلظتش مث ژله مي مونه.
+
روانے
يه بار ماقوت درست کردم
پاسخ
خب چه طوريه اين ماقوت؟ هميني ه که من گفتم؟
يا به قول پارسا خان مثل مسقطي ه؟ يا چي؟
مي گمممممم، همه چي بلدي و رو نمي کنيا! :))
+
پارسا زاهد
به نام خدا
سلام
خب آره انگار مسقطي سفت تره
اما مامان ايني که ميگم رو شل درست ميکرد اما به شلي آش هم نبود
:)
پاسخ
خب شايدم همون باشه، نمي دونم :)
+
گلاب
چه خبرررر؟!!!!
پاسخ
سلامتي، شوما چه خبر؟ :)
بفرما رنگينک و نشاسته و ماقوت(؟) و اينا :))
مديوني اگه تعارف کني ;)
خوبي؟ :)
+
پارسا زاهد
به نام خدا
سلام
اون خرما و آرد و... روکه بهش ميگين رنگينک يادم نمياد چي بهش ميگيم
اما درست کرده بوديم تا حالا. البته خيلي وقت پيشا :)
تا الان ميخوندم رنگينک مثل رنکينگ فيفا :دي
نگو بايد رو نون فتحه بذارم :دي
درسته ?
اما اون نشاسته رو دو اسم شنيدم تو اقوام
يکي مسقطي يا شايدم مسخطي
يکي ديگه ماغوت شايدم ماقوت
مامانم سه رنگ درست مي کردن اون قديما
سفيد زرد قهوه اي
سفيدش نشاسته خالي بود
زردش زعفروني بود
قهوه ايش کاکائويي بود :)
يادش به خير :)
پاسخ
سلام
بله با فتحه روي نون.
نهههههه! مسقطي يه چي ديگه س که..
مسقطي يه جور شيريني ه که سفت تر از اون چيزي هم هست که من مي گم.. که برشش مي دن و مي خورن.
ايني که من مي گم رو با قاشق مي خورن، مثلاً مثل شله زرد.
ماغوت/ماقوت رو هم نمي دونم چيه.
+
رب
"يني خب من مي دونم آخرش بايد به چه غلظتي برسه"
همون ديگه :)) من نميدونم به چه غلظتي بايد برسه :))
نخيرم اينطوري نميشه ...با عکس بذار تو قزقون
پاسخ
خب گفتم ديگه، غلظت ماست :دي
هوووووم، ايشالا.. چشم :)
فعلاً که اون يکي پستم رو هم هنوز نتونستم بذارم :|
+
دلنوشته
سلام گويا جونم
دلم برا اينجا تنگ شده بود! چقدر هم عوض شده!
همينطور دلم برا آقاي رئوف تنگ شده!
اين روز و شب ها ما رو هم دعا کن (ما = من ، او ، آنها)
پاسخ
سلااااااااام
خوبي خانومي؟ :)
خب بيشتر بياااااا :)
حتماً عزيزم، دعاگو هستم.
شما هم هممون رو دعا کن..
ايشالا قسمت بشه به زودي زود همه مون بريم پيش آقاي رئوف..
از چه لحاظ عوض شده؟ دوست دارم بدونم..
+
رب
آهاااا اون نشاسته هه رو درس ميکرديم قبلا ..البته الان اصلا نسبت هاش يادم نيس ولي خوبه :) اسمشو يچي ميگفتناااا يادم ني
خرما و گردو دارم ..اون بخش هسته دراوردن و گردو گذاشتن و فميدم ولي...
اهوم ..
اهم اهم
خب بقيشو نمدونم خو ..چقد بريزم چيجوري بريزم و اينا
پاسخ
منظورت مرحله ي آرد و روغنشه؟
خب منم تا حالا به اندازه ي موهاي سرم درست کردم اما هنوز نسبتشو نمي دونم :پييييي
آخه نسبت نمي خواد که.. يني خب من مي دونم آخرش بايد به چه غلظتي برسه.. خب اول يه کم آرد و روغن رو تفت مي دم، بعد اگه ديدم مثلاً سفته، خب يه کم روغن اضافه مي کنم، اگه ديدم شله، خب يه کم آرد اضافه مي کنم و باهاش تفت مي دم :دي
خب آخه بسته به جنس آرد هم خيلي مي فرقه. بعضي آردا خيلي ر ِي مي کنن (يعني تفت که مي دي حجمشون زياد مي شه).
نهاااايتاً غلظتش بايد مثل ماست بشه (ماستش رقيق نباشه ها :دي)
آرد رو هم اين قدري سرخ مي کني که رنگش قهوه اي روشن بشه. يه کم زيادتر بمونه مي سوزه تلخ مي شه.
+
رب
کاش نمي چشيييييييييدنننننن:))))
پاسخ
چراااااا؟ يني چي؟؟؟؟ مگه چه طور شده بود؟! :دي
+
رب
رنگينک يچيزه نشاسته يچيز ديگه؟ اونوخ نشاسته چيه؟
بعد اونوخ چرا الان اين غذاهاي مناسبتي و يادمون ندادي مام تو اين ماه بخوريم آيا؟:دييي
آها خو شام ميخورين ، چه حوصله اي ! هم شام درس ميکني هم افطاري
ما شام نميخوريم ...تا پارسال که سر افطار آش و سوپ داشتيم امسال همونم حذف کرديم ...ديگه اميدمون به سحره :))
هوم...رنگينک ميخوام
پاسخ
آره بابا دو تا چيزن، من پشت سر هم نوشتمشون :))
راستش نشاسته رو فقط تئوري بلدم، اونم تازه نه دقيق. خودم تا حالا هيچ وقت درست نکردم، فقط مي خورمش :دي
اما آسونه :)
يه جور دسر نشاسته اي ه زعفراني مي باشد، که توي کاسه مي کشيم و با خلال بادام/خلال پسته/گردو تزئين مي کنيم و مي ذاريم سرد بشه، بعدشم مي ره تو يخچال تا سردتر بشه. حالت ژله اي داره (خب نشاسته ژله اي مي شه ديگه).
نه خب ما سحري رو سبک تر مي خوريم :)
البته معمولاً بقاياي افطار :دي رو مي خوريم، اما خب آدم نصف شب که نمي تونه زياد بخوره که.
گاهيم خيلي سبک تر مي خوريم، حتي گاهي صبحونه اي مي خورم.
يني اصن نمي تونم درک کنم که چه طور مي تونيد وعده ي اصليتون رو نصف شب بخوريد؟ :))
اگه خرما و گردو داري، خب پاشو درست کن.
+
رب
هههه نهههههههههه شيش تا شيش تا پله ها رو نميرم بالاااااا ...افتادم پايين :))
چه شعر باحالييييييي:)))) حفظ کنم برا دخترم بخونم p;
من خييييييييييلي دستم و ميسوزونم يني تقريبا امکان نداره برم غذا درس کنم و دستم نسوزه . مث سبزي خورد کردن که اصن انگار واجبه توش دستم و ببرم !:))
پاسخ
نه بابا کجا افتادي پايين؟ واه! فعلاً که همساده ها هم دستپختتو چشيدن ;)
خب مراقب باش بانوي من!
+
رب
يبار رنگينک خوردم دوست بابا آورده بود ولي توش خرماي درسته نبود...
و اينکه اصلا فکر نميکردم انقد ساده باشه درس کردنش... هميشه فکر ميکردم خيلي خاصه!
پاسخ
سلام
ببين خب يه جاهايي، انگار شيرازيا يا نمي دونم کجايي ها، رنگينک رو يه مدل سخت تري درست مي کنن. البته اونم نبايد سخت باشه، اما برا ما ساده تره.
آهان ما هم گاهي به صورتي رولي يا برش داده شده درست مي کنيم، اما معمولاً همين طوري درسته :)
دوست بابات حتماً اهل اون شهرايي بوده که يه مدل ديگه درست مي کنن خب :))
+
رب
ععع رنگينک چي بوووووود؟
سوال زياد دارماااا بعد ميام
التماس دعا
پاسخ
فکر کنم بعضي شهراي ديگه رنگينک رو يه جور ديگه درست کنن، يني يه کم متفاوت.
اما برا ما اين طوره:
هسته خرما رو درمياريم جاش گردو مي ذاريم؛ مي چينيم تو ظرف.
بعد آرد و روغن درست مي کنيم و يه لايه روش مي ريزيم. تا هنوز آرد و روغنش داااااااغه، يه کم دارچين هم روش مي پاشيم.
بعدشم روش رو مي شه با هر مغزي که خواستي تزئين کني، يا اصن تزئين نکني.
حتمااااا گلم..
و محتاجم به دعات..
+
آلبالو
کجايي؟
باميه درس کردم دستم سوخت
پاسخ
همين جام :)
بابا کدبانووووووووو!
بانو روان کجايي که ببيني معاونت :دي داره پله هاي ترقي رو شيش تا شيش تا بالا مي ره! :))
يه شعري بود بچه که بودم نمي دونم مامان بزرگم مي خوند، يا مامان از قول مامان بزرگ مي خوند، يا اصن عمه م مي خوند (يادم نيس کي مي خوند! :پيييي)، خلاصه يکي مي خوند ديگه! :))))))
بعد يادمه يه بار ديگه م گفته بودي براي نون هاي مامانت، مرحله ي فر معمولاً دستت مي سوزه، امروزم که سوخت دستت، خلاصه ياد اين شعر افتادم که زمان بچگي وقتي حين کدبانوگري! دستم مي سوخت نمي دونم کي مي خوند:
دختر دختري کرده
آردارا رو خمير کرده
ازبس کلوچه پخته
دستا خپلش سوخته!
:دييييييييييي
خخخخخخخخ!
حالا دستاتم خپل! نيست که، شعرو خراب کردي اصن! :پي
(نامرده هرکي فکر کنه دستاي خودم خيلي شاهه حالا :پي)
خسته نباشي بانوي من :)
+
رب
مرسيييييي:)نظر لطفته :) بهدم به پاي شوماها که نميرسه ...
مام منتظر حليم بادمجون هستيممممم ...
چيا برا افطار ميذارين ؟منظورم چيزايي مث سوپ و شله زرد و ايناس..
پاسخ
سلام
اختيار داري بانوي من :))
ايشالا مي ذارمش، امروز نشد..
-----
هوم، خب همينايي که خودت گفتي ديگه، با مثلاً رنگينک و نشاسته (درست مي کنيد اينو؟) و شايد مثلاً فرني و اينا.
البته ما يکي دو سالي مي شه ديگه کمتر آش و اينا مي خوريم اول افطار، آخه بعدشم خو آدم مي خواد شام بخوره، ديگه خيلي شاه مي شيم! :))
ولي خب گاهيم آش و... مي خوريم.
من خودم رنگينک (يا کلاً هر رقم خرما) يا زولبيا باميه به همراه آبجوش رو به هر چيزي ترجيح مي دم :))
حالا شله زرد و اينا هم خب خيلي خوبه :))
حالا منظورت برا مهمون بود يا همين طوري؟
اين حذف آش و اينا رو برا خودمون گفتم.
<
<<
6
7
8
9
10
>