• وبلاگ : ترجمه ي زندگي
  • يادداشت : بدون عنوان و شرح! درست مثل قسمت هايي از زندگي...
  • نظرات : 5 خصوصي ، 18 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     <      1   2      
     
    + 2066 

    سلام

    اولا که بايد جاي عکس رو با پ.ن.1 عوض کنيد! :->

    دوما که بايد خودتون اون سکون رو از بين ببريد و از اين قبيل صحبت ها و نصيحت هااا :دييي

    و اونجا که گفيتد ميترسيدين دوربين باشه و اينااا

    من يه خاطره بگم؟ شايد قبلا گفته باشم ولي بازم ميگم.

    اون زمونااا که جوان بوديم و جاهل.. يک روز با دوستان قرار گذاشتيم که بعداز کلاس بريم قائمشهر براي گردش و تفريح.

    از قضا اون روز خانواده ما رو احضار کرده بودن که بريم جايي. منم کلاس و دانشگاه رو بهانه کردم که نميتونم بيام.

    خلاصه رفتيم گردش و اينااا.. که ناگهان گزارشگر شبکه تبرستان همراه با دوربين و يه بازيگر معروف استاني اومدن پيش منو يکي از دوستام که گزارش بگيرن. ما هم که جفتمون خجالتي بوديم کلي گفتيم مصاحبه نميکنيم تا دست از سر ما برداشتن. خانمونه هم اصرار داشت که اي بابا دو تا جوون دانشجو چرا مصاحبه نميکنيد و ...


    شب اومدم خونه ديدم دارن گزارش پخش ميکنن از همون محلي که ما بوديم. شانس آورديم گزارش ما رو پخش نکردن :ديييي

    آخه ميشد مثل قضيه شما. 2 تا جوون که دارن از مصاحبه کردن فرار ميکنن :دييي

    عيبش اينجا بود که نتنها به خانواده نگفتم که کجا ميرم، بلکه گفتم که کلاس دارم :ديييي

    چقدر دعا کردم که ما رو پخش نکن:->


    اميدوارم تکراري نبوده باشه



    پاسخ

    سلام
    اولاً که بستگي به زاويه ي ديدمون داره؛ از ديد من اون عکس اصل پست بود و بقيه پيوست :)
    خاطره تون تکراري نبود، دست کم من که يادم نمي ياد.
    مي دونيد ياد چي افتادم؟!
    اين که بعد از 120 سال که کمه، بعد از 220 سال که بالاخره همه مون رفتني هستيم، اون دنيا فيلممون رو پخش مي کنن؛ بعد اين که بالاخره خانواده تون فيلم اون روزتون رو خواهند ديد و پي به دروغتون خواهند برد :->
    و البته ان شاءالله که خواهند بخشيد :)
    (پدر و مادرها که قربونشون برم اصلاً اين چيزا رو به دل نمي گيرن :) .. فقط مي مونه آبجي هاتون، که اونا هم مي بخشن ان شاءالله، آخه مي دونيد که آبجيا کلاً خيلي مهربون و بخشنده هستن :دي حتي اگر توي ذوقشون بخوره :) )
    :پي
    اما در کل از مجموع اون چيزي که خودم توي پست نوشتم و خاطره ي شما، خيلي ياد قيامت افتادم...
    به نام خدا
    سلام
    مي‌خوام مثل بچه مؤدبا، از همون بالا شروع کنم :)


    اولش که ديدم اين عکس رو ياد دو تا دست افتادم که همديگه رو گرفتن. ياد يک پيوند محکم و جدانشدني.
    اما خب بعد اينم اومد تو ذهنم يک گره، يک مشکل.

    پاسخ

    سلام
    به هر حال از بدون شرح و برداشت آزاد هر برداشتي مي شه داشت.
    به نام خدا
    سلام
    اولللللل
    :دي
    تو پست بعدي نظرم رو مي‌گم آخه مي‌ترسم اول شدن رو از دست بدم
    :دي
    پاسخ

    سلام
    جايزه ي اولي اين پست به شما تعلق گرفت! :دي
    پ.ن. نمي دونم اين ترانه کجاست! حالا اول که نمي شه هيچ، اصلاً کلاً نيستش..
     <      1   2